دلتنگی های من و اون غریبه
دلتنگی های من تو هستی که میدانی و خبر نداری
من در خرابه هاي قلبم حتي تكه كلوخ بزرگي ندارم تا به زيرت گذارم تا دمي كنار من بنشيني نظرات شما عزیزان:
در خرابه و ویرانه های من چیزی برای به ارمغان اوردن برای تو ندارم..
تنها قلبیست زخم خورده ی روزگار.. تحفه ناقابلیست تقدیم تو.. ![]() ![]() ![]()
پشت آن پنجره ی رو به افق
پشت دروازه ی تردید و خیال لا به لای تن عریانی بید من در اندیشه ی آنم که تــــــــــو را وقت دلتنگی خود دارم و بس... ![]()
هیچکس، بر نیمکت پارک
به تنهایی نمینشیند یا یار در بر است یا یاد یار در سر...
سلام ممنونم كه خبرم كردي
![]() جالب بود مرسي ![]() ܓ♥دلــــــــــــــدادهܓ♥
![]() ساعت2:59---8 بهمن 1390
ســــــــــــلام
مرسی از حضورت داداشی ![]()
شنیده ام چنین روزی ، روز میلاد من است
اما گویا سپری شد، بی آنکه بدانم آتش شمع چندمین سال زندگی ام را به خاموشی سپردم
سلام... نه برا من نذاشته بودی...
همین آپ جدیدته دیگه؟؟؟؟ جمعه 7 بهمن 1390برچسب:, :: 10:49 :: نويسنده : هادی
نويسندگان |
||
![]() |