دلتنگی های من و اون غریبه
دلتنگی های من تو هستی که میدانی و خبر نداری
خيلي ساده بود خيلي ساده و كوتاه سلام نكنه بازم منو نشناختي جرا اينبار شناختمت خودت بودي هموني كه منتظرش بودم هموني كه روزهاست يه عكس يادگاري پيشم گذاشته تا شايد تنهاييم را پر كند كه البته از هيچ بهتر است خوشحالم كردي و بهم انرژي دادي ممنونم ازت كه يادم كردي وممنونم كه جايي را نشانم دادي تا گاهي و براي لحظه اي بتونم از انجا جوياي حالت باشم سپاس و شكر خدا را كه هنوز فراموش نشدم نظرات شما عزیزان:
mamnon sar zadi...doste aziz.harfaye dele manam mizani to postat...
![]()
ممنون داداشييييييييييي
![]() ![]()
آپممممممممممم بدو بياااااااااا
![]() ܓ♥دلــــــــــــــدادهܓ♥
![]() ساعت3:57---11 بهمن 1390
لحظه ديدار نزديك است . باز من ديوانه ام، مستم . باز مي لرزد، دلم، دستم . باز گويي در جهان ديگري هستم . هاي ! نخراشي به غفلت گونه ام را، تيغ ! هاي ! نپريشي صفاي زلفم را، دست! آبرويم را نريزي، دل ! - اي نخورده مست - لحظه ديدار نزديك است . ![]()
غبار لبخند(سهراب سپهری)
می تراوید آفتاب از بوته ها. دیدمش در دشت های نم زده مست اندوه تماشا،یار باد، مویش افشان،گونه اش شبنم زده. لاله ای دیدیم-لبخندی به دشت- پرتوی در آب روشن ریخته. او صدا را در شیار باد ریخت: «جلوه اش با بوی خاک آمیخته.» رود،تابان بود و او موج صدا: «خیره شد چشمان ما در رود وهم.» پرده روشن بود،او تاریک خواند: «طرح ها در دست دارد دود وهم.» چشم من بر پیکرش افتاد،گفت: «آفت پژمردگی نزدیک او.» دشت:دریای تپش،آهنگ،نور. سایه می زدخنده ی تاریک او.
ســـــــــلام خوبی ؟
امیدوارم دلتنگیهات به پایان برسد که نخواهی از دلتنگیهات چیزی بنویسی موفق باشی داداش خوبم ![]() ![]() ![]() ![]()
سلام....
آپــــــــــــــــــــــــــ م.... وقت کردی تشریف بیار.... ![]() دو شنبه 9 بهمن 1390برچسب:, :: 23:59 :: نويسنده : هادی
نويسندگان |
||
![]() |