دلتنگی های من و اون غریبه
دلتنگی های من تو هستی که میدانی و خبر نداری
كاش كنارم بودي كاش بجاي اينكه در تك تك كلماتت از رفتن و نبودنت حرف بزني كنارم بودي كاش بجاي پرسيدن حالم حال و روزم را درمان ميكردي كاش زماني را كه به من اختصاص ميدي واقعا به من اختصاص ميدادي كاش زماني را كه داريم را قدر دانسته و هدر ندهي كاش خدا به لطف خودش صداي درونم را ميشنيد كاش اگر هم دير به من ميرسي خدا صبري بهم عطا كند تا كم نيارم كم نذارم به غم نبازم و به اميد خودش باشم پنج شنبه 13 بهمن 1390برچسب:, :: 1:15 :: نويسنده : هادی خيلي ساده بود خيلي ساده و كوتاه سلام نكنه بازم منو نشناختي جرا اينبار شناختمت خودت بودي هموني كه منتظرش بودم هموني كه روزهاست يه عكس يادگاري پيشم گذاشته تا شايد تنهاييم را پر كند كه البته از هيچ بهتر است خوشحالم كردي و بهم انرژي دادي ممنونم ازت كه يادم كردي وممنونم كه جايي را نشانم دادي تا گاهي و براي لحظه اي بتونم از انجا جوياي حالت باشم سپاس و شكر خدا را كه هنوز فراموش نشدم دو شنبه 9 بهمن 1390برچسب:, :: 23:59 :: نويسنده : هادی من در خرابه هاي قلبم حتي تكه كلوخ بزرگي ندارم تا به زيرت گذارم تا دمي كنار من بنشيني جمعه 7 بهمن 1390برچسب:, :: 10:49 :: نويسنده : هادی هركي حالمو ميبينه ميگه چي شده ميگم دوسش دارم دلم براش تنگ شده ميپرسند اونم دوست داره و دلش برات تنگ ميشه؟ ميگم نميدانم!؟ به راستي دوسم داري يا لااقل تودلت جايي دارم كه دلت برام تنگ بشه؟ شايد هم راست ميگند بيهوده دنبالتم بيهوده ميگند: وقتي احساس كني علاقه ات به يك نفر بيشتر از علاقه اون نسبت به توئه رفتارت غير عادي ميشه شايد هم خيلي غير عادي چهار شنبه 5 بهمن 1390برچسب:, :: 11:14 :: نويسنده : هادی
سلام خوبي صبحت بخير ميدوني يه عادت جديدي پيدا كردم صبح ها كه از خواب پاميشم عكست رو ميذارم جلوم و بهت سلام ميدم و حالت رو ميپرسم جوياي حال خودت و وضعيت گوشت ميشم ميگم خوبي بي معرفت؟ گوشت بهتره ؟ چه خبرا؟ نميدونم به اين چي ميگن ميگند طرف خل شده يا ميگند بيچاره رو ببين ديوونه شده ؟ نميدونم چي ميگن مهم هم نيست مهم خودتي كه الان جلومي و عكست باهام حرف ميزنه مهم خودتي كه تنهام نذاشتي و عكست كنار دلمه و كمي فقط كمي دلتنگيمو كم ميكنه دو شنبه 4 بهمن 1390برچسب:, :: 11:31 :: نويسنده : هادی نويسندگان |
||
![]() |